يوسف بي پيرهن
بعد از سه روز پيكر سرخش كفن نداشت
يوسف ترين شهيد خدا پيرُهن نداشت
از بسكه نيزه خون تنش را مكيده بود
حتي توان و قدرت ناله زدن نداشت
در هجمة تواتر شمشير و تير و تيغ
راهي به جز شقايق پرپر شدن نداشت
از بسكه پيكرش شده پامال اسبها
يك جاي بي جراحت و سالم ، بدن نداشت
زلفي كه شانه شد به سر نيزه صبحگاه
كنج تنور چاره به جز سوختن نداشت
در بورياي كهنه تن لاله پوش او
پيچيده شد اگر چه شقايق كفن نداشت
نوشته شده توسط در سه شنبه 16 اسفند1390
ساعت 8:26 موضوع |
لینک ثابت
همیشه با خودم میگم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشتههایش!... به ما درود میفرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت كنم كه شایستهی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم...
نوشته شده توسط در چهارشنبه 30 آذر1390
ساعت 12:44 موضوع |
لینک ثابت
مولای من وای معبود من: اگر مرا بخاطر گناهانم مؤاخذه کنی من نیز بخشش تورا
مطالبه می کنم و اگر مرا بخاطر خواریم باز خواست نمایی من نیز به دامان کرامت تو
چنگ می زنم و اگر مرا به جهنم بیفکنی من نیز در میان جهنمیان فریاد می زنم :
" دوستت دارم"
محبوب من : اگر فقط خوبان درگاهت را مورد لطف و عنایت وآمرزش خود قرار دهی پس گنه کاران به کجا پناه برند؟
و اگر فقط صدای خوبانت را بشنوی پس بد کاران به کجا استغاثه کنند ؟
خدای من : اگر مرا به جهنم افکنی دشمنانت را خوشحال کرده ای ! و اگر مرا داخل بهشت نمایی پیامبرت را خوشحال کرده ای وقسم به خودت که می دانم شادی پیامبرت را بیشتر دوست داری تا شادی دشمنانت
گزیده ای از دعای شریف ابو حمزه ثمالی
نوشته شده توسط در یکشنبه 13 آذر1390
ساعت 13:8 موضوع |
لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
دلسوزی حضرت عزرائیل(ع(:
روزی رسول خدا صل الله علیه و آله نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟ عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت: 1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت. 2- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد. در این هنگام جبرئیل(ع) به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می دهیم ولی آنها را رها نمی کنیم.
نوشته شده توسط در یکشنبه 29 آبان1390
ساعت 10:43 موضوع |
لینک ثابت
گفتگو با خدا
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر، و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه!
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم
نوشته شده توسط در یکشنبه 22 آبان1390
ساعت 9:30 موضوع |
لینک ثابت
خدایا من . . . .
گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد
که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . .
خدایا این تویی که همیشه دستهام رو گرفتی
و من هر وقت سردم میشه به گرماش نیاز دارم.
پروردگارا تو بزرگی کن و دستم را رها نکن…..
بزرگیت را بنازم؟ به خدا کم است…..
شکرت بگویم؟ به خدا باز هم کم است…..
صدایت بزنم؟ به خدا باز هم آرام است صدای بنده ات…..
خدای من……خدای من…



نوشته شده توسط در چهارشنبه 18 آبان1390
ساعت 12:42 موضوع |
لینک ثابت
دقایقی با خدا
جمعه های قرمز تقویم را ///// گر بیایی سبز رنگش میکنی ( مهدی جان)
دقایقی با خدا
ـ چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
ـ چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
ـ چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!
ـ چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکرمیکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم
ـ چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
ـ چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !
ـ چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
ـ چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
ـ چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می کنیم!
ـ چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
ـچقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به
دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!
خنده داره اینطور نیست؟
دارید می خندید ؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید
که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید
خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره …….
نوشته شده توسط در دوشنبه 18 مهر1390
ساعت 12:27 موضوع |
لینک ثابت
گفتگو با خدا
شبی در خواب دیدم که با خدا گفتگو می کنم. خدا از من پرسید: دوست داری با من صحبت کنی؟ پاسخ دادم: اگر شما فرصت داشته باشید. خدا لبخندی زد و گفت: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی؟ من سؤال کردم: چه چیزی در آدمها شما را بیشتر از هر چیزی متعجب می کند؟
خدا جواب داد:
اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند. اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره بازیابند. اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند. اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز نزیسته اند.
دست خدا مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت…
بعد از مدتی به خدا گفتم: به عنوان پروردگار دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد، تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند. اینکه یاد بگیرند که خوب نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند. اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند. اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه ای زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابد.
یاد بگیرند که غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که نیازمند کمترین هاست. اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند. اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند، بلکه باید خود را نیز ببخشند.
با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که در اختیار من گذاشتید سپاسگذارم. و افزودم: چیز دیگری هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟ خدا لبخندی زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم
همیشه…
نوشته شده توسط در سه شنبه 1 شهریور1390
ساعت 12:32 موضوع |
لینک ثابت
خدایا منو ببخش
اي صاحب اختيار من در همه حال . من را ببخش و از لغزش من در گذر و لغزشم را كم گردان . حرارت تشنگي من را با خنكاي اجابت فرو نشان و حاجت من را برآور . اي فريادرس فرياد كنندگان و اي بر طرف كننده اندوه ، دوستت دارم . من بدون تو آواره اي هستم بي سرانجام . دلم پر از حرف هاي كهنه و خاك خورده است . الهي روزهايم با اميد به تو مي گذرند و شب هاي شاعرانه ام را مديون تو هستم . خدا تو را مي ستايم و سپاس مي گويم . تو را سوگند به اشك خيس يتيمان ، گناهم را ببخشا ، خطايم ببخشا.
خدايا صدايم را مي شنوي ؟ كمكم كن .
خدايا مي دانم كه هر وقت گرفتارم ، سراغ تو را مي گيرم و در خانه تو را می طلبم.
خدايا مي دانم كه هر وقت محتاج توام ، دست هايم را به سويت دراز مي كنم .
اما به زمين و آسمانت و به هر چه ستاره در لباس مخملي شب گلدوزي شده قسم كه تو را خيلي دوست دارم .
مي دانم ، مي دانم هميشه غم هايم سهم تو بوده و هميشه قطره قطره باران چشمم را برايت هديه آوردم .
مي دانم امروز با چه رويي سراغ تو آمده ام.
شرمنده ام ، شرمنده ام ولي باز هم محتاج توام.
نمي دانم، نمي دانم...
اما مي دانم كه تو آنقدر بزرگي كه هيچ وقت دست رد به سينه من من نخواهي زد.
خدايا تو خود مي داني كه ...، من كه هميشه شرمنده كرم تو بوده ام اينبار هم مرا دست خالي برنگردان.
نوشته شده توسط در یکشنبه 25 اردیبهشت1390
ساعت 7:48 موضوع |
لینک ثابت
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست...
رو به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند میکشی از این رها ترم کنی
زخم نمیزنی به من که مبتلا ترم کنی
از همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست...
نوشته شده توسط در پنجشنبه 15 اردیبهشت1390
ساعت 7:45 موضوع |
لینک ثابت
خدایا چقدر خوبی
خدایا چقدر خوبه وقتی که تو سلام بنده هات رو جواب می دی!!! چقدر دوست دارم سلام کردن رو بهت وقتی که فکر می کنم ممکنه جوابی ازت بشنوم. چقدر جواب دادنت قشنگ و دلپذیره. چقدر ساده و بی ریا. خدا جونم سلام. سلام خدای مهربونم. سلام بهترینم. ........ خیلی وقت بود که نمی تونستم اینجوری بهت سلام کنم. خیلی وقت بود که نوشته هام سلام نداشت. خیلی وقت بود که از بس سلام کرده بودم و جوابی نشنیده بودم نمی تونستم سلام کنم بهت.... ولی حالا دوست دارم بهت سلام کنم حتی اگر جوابی نشنوم.دوست دارم صدات کنم. دوست دارم دائم به در گاهت دعا کنم. دوست دارم ازت چیزی رو بخوام حتی اگر بی جواب باشه.حالا دیگه می دونم که صدام رو می شنوی حتی اگر جواب ندی. این برای من یعنی همه دنیا. این یعنی اینکه بهتر از این چیزی نمی تونم ازت بخوام. این یعنی اینکه تمام این مدت صدام رو می شنیدی. این یعنی اینکه تمام این مدت تمام حرفهام رو شنیدی. من به غیر از این دیگه چی می خوام خدای خوبم؟ خدایا ممنون که حرفهام رو شنیدی. خدا جونم ممنون که بهشون گوش دادی. خدا جونم ممنون که منو بنده خودت حساب کردی. خدا جونم ممنون که با این همه گناه بازم حرفهام رو شنیدی. خدا جونم دوستت دارم. دوستت دارم بیشتر از همیشه و یه جور دیگه. دوستت دارم خدا جونم. خدای آسمونهام از تمام کارهایی که برام کردی ممنون. ممنون....
نوشته شده توسط در پنجشنبه 25 فروردین1390
ساعت 7:53 موضوع |
لینک ثابت
رو به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند میکشی از این رها ترم کنی
زخم نمیزنی به من که مبتلا ترم کنی
از همه توبه میکنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست...
ای الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده ام تا قلم عفو بر در دریای گناهانم بکشی که که با دیدگانی پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .
ای محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم . ای خدای بی نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده ام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله های عصمت عالم ما را هم رنگی الهی بزنی تا خدایی خدایی شویم .
امشب تمام آینه ها را صدا کنید
گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق
درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید
نوشته شده توسط در پنجشنبه 25 فروردین1390
ساعت 7:47 موضوع |
لینک ثابت
عجب صبری خدا داره
عجب صبری خدا داره ٬ اگر من جای او بودم ٬ همان یک لحظه اول که اول ظلم را دیدم ٬ از این مخلوق بی وجدان ٬ جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدیگر ویرانه می کردم .عجب صبری خدا داره ٬ اگر من جای او بودم ٬ که در همسایگی صدها گرسنه ٬ چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ٬ نخستین نعره ی مستانه را خاموش ٬ آن دم بر لب پیمانه می کردم .عجب صبری خدا داره ٬ اگر من جای او بودم ٬ که می دیم یکی عریان و لرزان ٬ دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ٬ زمین را واژگون مستانه میکردم .عجب صبری خدا داره ٬ اگر من جای او بودم ٬ برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ٬ هزاران لیلی ناز آفرین را ٬ کو به کوآواره و ویرانه می کردم .عجب صبری خدا داره ٬ اگر من جای او بودم ٬ به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ٬ سراپای وجود بی وفا معشوق را ویرانه می کردم .عجب صبری خدا داره ٬ اگر من جای او بودم چرا من جای او باشم ؟ همین بهتر که خود در جای خود بنشسته وتاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد .و گر من جای او بودم ٬ این چنین کی عادلانه روی سازش سوی عادل و فرزانه میکردم ؟عجب صبری خدا داره ...

نوشته شده توسط در یکشنبه 29 اسفند1389
ساعت 7:59 موضوع |
لینک ثابت
دلم تنگه
دلم تنگه کوچه های باريک خدا است، دلم تنگ صدای پروردگار است
خدای خوبم من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی ات نداری !
من خدایی چون تو دارم و تو چون خودت نداری!
تو رو از تو گدایی می کنم .
خدا رو دوست دارم و میخوام فقط اون عشقم باشه سالها بدنبال گمشده ام میگشتم و حال میدانم او کیست امیدوارم هیچوقت بحال خود رهایم نکند...که بدون او هیچم هیچ....
و من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه ای فقط لحظه ی توبه و
نيايش با خلوص پاک است.
خدایا من اگر بد کنم تو را بندگان خوب فراوان است
اما اگر تو مدارا نکنی و نبخشی مرا خدای دیگر کجاست؟
نوشته شده توسط در دوشنبه 25 بهمن1389
ساعت 12:5 موضوع |
لینک ثابت
خدایا امیدم به توست امیدم را ناامید مکن
خداي خوبم
هر روزم را به تو مي سپارم لطفا نا اميدي ديروزم را دور كن
به من كمك كن تا آنچه را كه سبب درد و رنجم شده است و آنچه كه محصورم مي كند رهايي يابم 0
به من كمك كن تا دوباره شروع كنم
.jpg)
لطفا به زندگيم بركت ببخش و ذهنم را روشن كن
خداي خوبم به هر كس و هر موقعيتي كه با آن رو به رو مي شوم بركت ببخش
از من انساني بساز كه خودت مي خواهي كاري را انجام دهم كه تو مي خواهي
لطفا به درون قلبم نفوذ كن و همه خشم و درد و رنجم را دور كن
روحم را جاني تازه ببخش و ذهنم را آزاد كن
نوشته شده توسط در شنبه 25 دی1389
ساعت 9:53 موضوع |
لینک ثابت